يگانه خداي دانش و خرد را مي ستايم.
كتابي خواندم نتوانستم سكوت كنم. دست به قلم بردم دست به دامان مديران نشريات الكترونيك شدم تا به گوش ايرانيان برسانم آن درد و رنجي كه كشيدم.
قبل از نگاشتن اصل مطلب از توهين نكرده و گناه مرتكب نشده خويش عذرخواهي مي كنم چرا كه مي دانم نابخردان همواره با كژتابي مطالب و گفته ها به سود!!خويش گام بر مي دارند. يك اصل ديگر كه از آن دفاع مي كنم اين است كه از نظر من تمام مردان ايران برادران من اند و تمام زنان ايران خواهران من. حتي غير ايراني ها چرا كه مرزها نمي توانند بين آن دسته از مردمي كه از خرد تبعيت مي كنند جدايي بيفكند.
كتابي كه خواندم (آشتي با تاريخ-عليرضا افشاري) شرح مصاحبه ي ناصر پور پيرار محقق!! تاريخ ايران و مقالاتي له و عليه راي ايشان بود.
پورپيرار مدعي است:"پس از كوروش اين نشانه هاي رشد[توضيح از نگارنده:برمي گردد به رشد قبايل غير متحد قبل از كوروش] به تدريج افول مي كند و در پايان ساسانيان به نازلترين سطح خود مي رسد و از مجموع اين دوران جز افسانه چيزي به دست نداريم. در مورد هويت هخامنشيان قصه ساخته ايم در مورد فرهنگ و هنر و نظامي گري قصه ساخته ايم. آنچه به واقع موجود است جز چند نمونه معماري غير ملي [!] و چند كتيبه الكن[از نگارنده:ظاهرا منظورشان آن هايي است كه ميلياردها دلار مي ارزند و در بريتيش ميوزيوم تحت تدابير شديد امنيتي اند!!!] چيز ديگري[!] نيست...
... خاستگاه بومي هخامنشيان معلوم نيست... انها درست مانند مقدوني ها مغول ها و افغان ها پس از پايان دوران تسلط و پس از نابود كردن تمدن ايران و بين النهرين به مسقط الراس خويش بازگشته اند... يهودي ها ان ها را براي تحقق ارمانهاي خود تجهيز كردند... تا پايان ساساني خط رسمي و كاربردي مراكز حكومتي يا آرامي و يا يوناني بوده است... زباني كه اين موبد موبدان [توضيح از نگارنده:كرتير] در كتيبه اش به كار برده بسيار ضعيف و حقير و محدود بوده است... پيش از اسلام رستم خط دانشگاه كتاب انواع پيامبران و غيره را داشتيم ولي فقط در قصه..."
در پاسخ به اين ادعاها [كه ترجيح مي دهم كه هيچ صفتي به آن اضافه نكنم تا خود خواننده نتيجه بگيرد] مقالات زيادي نوشته شده و به روشني [حتي روشنتر از روز] اثبات گرديده كه تاريخ ايران باستان نه تنها افسانه نيست بلكه از خيلي از تواريخ مستدل تر است.
بررسي اين مدارك و دلايل اگرچه شيرين است ولي از حوصله اين مقال خارج است. نيز اطلاعات و داده هاي من از خوانده هاي من در اين كتاب [آشتي با تاريخ] تجاوز نمي كند. [اطلاعات تاريخي نگارنده متاسفانه از تاريخ 200 سال پيش تجاوز نمي كند.]
در دنيايي كه همه سعي دارند براي خود تاريخ بنگارند و به نداشته ها بنازند همانگونه كه فرانسويان انقلاب كبير خود را سند حقوق بشر مي دانند. در حالي كه در همان روزهاي انقلاب كبير فرانسه ميادين پاريس مالامال از جنازه هايي بودند كه فقط به خاطر به زبان راندن جمله "زنده لويي" سلاخي شده بودند. قصاباني كه فرداهاي آن روز به منشور حقوق بشر مصوب پارلمان فرانسه افتخار مي كردند در حالي كه محتوي لوح گلي (سخنراني كوروش در بابل) در 2400 سال قبل از آن غني تر بود.
در دنيايي كه جعل تاريخ براي فرهنگ سازيست يك ايراني از آن براي تخريب فرهنگ استفاده كرده. باز هم يك ايراني شگفتي آفريد!!!!!!
اعراب در طول تاريخشان (كه كسري از تاريخ ايران هم نيست) همواره كوشيدند تا دستاوردهاي فرهنگ ايران را به نام خود ثبت كنند. ادعاهاي آنان در مورد ايوان مدائن(شهر تيسفون پايتخت ساسانيان در نزديكي بغداد) نمونه ي اين مطلب است. در حالي كه غافلند حتي نام بغداد نيز ايراني است (به معناي خدا داده). اخيرا زمينه ي جثارتشان به جغرافيا هم رسيده خليج تا ابد فارس مصدق آن.
تصحيح مي كنم منطور من از عرب هم وطن خوزستاني نيست. اينان وارث تمدن عظيمي هستند و من تا ابد به داشتن برادران و خواهران خوزستاني افتخار خواهم كرد. عرب آن گم نام مردميست كه بي تاريخ و هويت است به نام گسترش اسلام خلاف سنت محمد بر ملتم تازيدند. سنت محمد اين بود كه نامه مي نگاشت براي پادشاهان همانطور كه براي خسروي ايراني نوشت. سنت محمد تبادل دين بر اساس تبادل فرهنگ بود و اين كار براي ايرانيان چه ساده بود چرا كه هم وارث فرهنگ بودند هم يكتا پرست. نيازي به شمشير كشي نبود. منظور من از عرب آن دسته اي است كه براي توجيه حكومت دست در تاريخ (حتي جغرافيا) برد.
تمام اين ها (از عربي كردن خليج فارس تا ظهور پورپيرارها) را كنار هم بگذاريد تا بدانيد چه خطري تمدن ما را تحديد مي كند.
نويسنده: مستانه.ک